خدایا کرمت را شکر
آن سوی پنجره توری پوش کارگزینی پژی که به حیاط مملو از خرگوش کن فیکون شده باز می شود، گربه خاکستری با چشمهای دانه انگوری نشسته، خود را به توری می مالد و میو میو می کند.
این همکار هم اتاقی هم که عشق جک و جونور علی الخصوص گربه ها را دارد، غمباد گرفته که چرا همه گوشتهای غذایش را خورده و دیگر چیزی ندارد که به گربه بدهد. درعوض نشسته و کلی قربان صدقه اش می رود. ۱۶ خرگوش کم نبود، این یکی هم اضافه شد.
اما به جان شما نباشد، به جان خودمان، صحنه جالبی بود و جالبترش صدای میو میویی که در اتاق پیچیده.
خدایا شکرت که ما ناهارمان را زودتر خورده بودیم.
پ ن: راستی گربه ها می توانند خرگوش بخورند؟
خرگوش های با سن زیر یک هفته هم داریم ها.
یک همچین بی رحمی هستیم ما ![]()
+ نوشته شده در شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۱:۱۷ ب.ظ توسط سیمرغ کوه قاف
|
بسم الله و آمنت بالله و توکلت علی الله و ماشاءالله و لا حول و لا قوه الا بالله