تولدت مبارک آقا

با چاشنی اشک

چرا خداحافظی اینقده سخته؟

 

فقط دعا می کنم، هیچ بدرودی با درد همراه نباشه، چون خودش به تنهایی هم درد داره!

خدا نگهدارتون دوستانم.

مراسم حلال کنون

قلدر محل ۱ پیغام داده: تا سیمرغ شخصاً پا نشه بیاد اینجا و حضوری خداحافظی نکنه، عمرنه حلالش کونیم!

حالا اینجایی که ایشون فرموده عبارت میشه از دفتر محل کارشون که اون سر بیابونِ پژیه که هیچ بنی بشری به غیر از جناب قلدر و دوستاش، جرأت نزدیک شدن بهشم نداره!  

تازه بر فرض محال که تا اونجا رفتی، همینکه درو باز می کنی، سیبیل تا سیبیل قلدر نشسته، بعضنم با زیرشلواری و عرق گیر!

زنگ زدم بهش و میگم: آقای ... کارد داری؟ از این بزرگا که باهاش سرگوسفند می بُرّن؟

- عاره داریم، میخوای چیکار؟

-- هیچی جسارتاً میخواستم بگم، تیزش کنید، تا من یه لیوان آب بخورم و بیام اونجا، سرمو بذارم لب حوض و شما بـِبُری و بعدم بشم حلال!

سکوت و بعد قاه قاه

- برو به سلامت، حلّ لالِ حلّالی. smile

۱ یکی از همکارای آقای باحال با هیکل و مرام ورزشکاری.

نظرات این پست فعاله یعنی بلافاصله بعد از درج شما و بدون تأیید نمایش داده میشه. بر خود لازم دیدیم تذکرشو.

خدانگهدار همه تون باشه

به نام صاحب خانه امن و حرم، صاحب همه ما و جهان خلقت
 
دوستان عزیز و پاکتر از برگ گلم، سلام
به اميد و خواست خداوند، آخر این هفته، عازم سرزمين امن الهي خواهم شد تا انشاءالله در مراسم حج ابراهيمي، پروانه وار به گرد آن خانه و صاحبخانه یگانه بگردم.
 
حال، ضمن خداحافظي از شما عزیزان، فرصت به دست آمده را غنیمت می شمارم و از جميع محبتها و بزرگواريهايي كه در حقم بذل نموده ايد، سپاسگزاری می نمایم.
همچنین، خداي ناكرده، بابت كوتاهيها، بديها و احياناً دلخوريهايي كه از عمل و زبان و نوشتار اينجانب داشته ايد، از صميم قلب عذرخواهي و طلب حلاليت می نمايم.
اميدوارم كه به حرمت و بزرگي خانه و صاحبخانه اي كه عازم زيارتش هستم، اين خواهر كوچك خود را عفو نماييد و هميشه از دعاي خيرتان بهره مند سازيد.
خواهشمندم به نيابت از اينجانب، از كليه دوستانی كه از تماس با آنها جامانده ام، خداحافظي و طلب حلاليت بفرماييد.
 
انشاءالله در جوار بيت الله الحرام و حرم نبوي و مزار غريب امامان بقيع، دعاگويتان خواهم بود.
سیمرغِ بار سفر بسته
 
 
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان در زمانیکه در سفر هستم، از اینجا غافل نشید. یک سری مطالب نوشتم که به مرور منتشر و یک سریال به نام: "چگونه مستخدم شدم"، یا همان: "در راه استخدام" در این مدت پخش خواهد شد. تازه درصورت درسترسی به نت، انشاءالله از اونجا هم با شما در ارتباط بوده و از دیدن نظرات و ردپاهاتون خوشحال خواهم شد.

نظرات این پست فعال بود ولی الان دیگه تأییدیه.

تـ قلب

 

مسافر عزیزم، با نوشتن این مطلب منو یاد خاطره ای انداختند که براتون تعریف می کنم.

بی کلید، بفرمایید ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

حکایت این روزهای ما ضرب المثل نشود!

پیرو پست مستخدمی نمونه طی یکی دو هفته گذشته، برای اکثریت قریب به اتفاق پرسنل پژی، حداقل یک حُکم یا قرارداد زدیمــــــ!

در همین یکی دو هفته که ذکرش رفت، نصف پرسنل، "گواهی اشتغال به کار" می خواستند و نیمی دیگر "معرفی نامه"!

انگار که همکاران، با هم دست به یکی کرده اند که در همین چند روز باقیمانده تا شروع سفر سیمرغ، یا فارغ التحصیل شوند، یا ترفیع پایه بگیرند، یا ازدواج کنند و یا بزایند!  

فرمهای ارزشیابی سالانه سال ۹۱، بنابه دلایل کاملاً ناشناخته! با تأخیر ۶ ماهه! درست در همین شهریور ماه عزیز، باید بررسی شوند و به سرانجام برسند!

یک قراردادهایی بود که خدایشان بیامرزد، از سال قبل ملغی شده و دیگر از آن نوع نداشتیم. باز هم به همان دلایل ناشناخته، در طی هفته گذشته، سه تایی از آنها محکوم به بسته شدن شد!

درست در همین مدت، نوبت آمارهای ادواری، (پایان فصل، نیمسال اول و پایان ترم) بود!

خب با تعویض دولت و متعاقب آن، تعویض وزرا و روسا، کلی اطلاعات و آمارهای مختص این جور وقتها، طلب می شود!

سالی یکبار در پژی، جشن ویژه خانواده ها (جشن دانش آموزی) برگزار می شود که موعد آن هم در همین روزهاست!

نرم افزار بیمه و بازنشستگی، همین هفته نو شد!

سیستم سیمرغ، در همین زمانها نیازمند تعویض گردید!

کل دوستان، فامیل و همکاران جدید و قدیم، منتظرند که برای خداحافظی حتماً حضوری خدمتشان برسم ولو آنهایی که سال در دوازده ماه، خبری از مرده زنده بودنمان هم نمی گیرند!

خب با تفاصیلی که رفت و خیلی هایش هم نرفت!  چاره ای نمی ماند جز آنکه سیمرغ، دم به دم با خود بخواند:

هم نوبت آبمه، هم زاییدن گابَمه، هم وقت آسیابَمه!!!

 

بیـآ ادامه مطلبـــ

ادامه نوشته

حرف از زبون کشی

همکاری به اتاقمان آمده و در حالیکه چشمان قرمز شده اش را می مالد، مدام هم پلک می زند.

همکار هم اتاقی: چیه تعطیلات رفتی شمال، آب دریا به چشمات نساخته؟

- نه بابا، آب دریا کجا بود، همینجا بودیم، عروسی داشتیم.

همکار هم اتاقی: لابد زیادی غذا خوردی، از چشمت دراومده.

- نه از اون نیست!

سیمرغ: آهان، پس زیادی خانومای مجلسو دید زدی، چشم درد گرفتی!

- نه بابا، از این رقص نور و دی جِی بازیهاست! کل شب چراغو خاموش کرده بودند و همش گوپس گوپس و نورای اجق وجق!!!

سیمرغ و هم اتاقی: اوهوم،  پس که اینطور.   

ازدباج غوغا میکنه

بالاییها  یک لیست خواسته اند از پرسنلی که طی سالهای ۸۹ تا ۹۲ ازدواج نموده اند.

کلهم که یه هفت هشت نفری بیشتر نیستند و حدود نیمی از آنها، مزدوج مجدد مسن!

مدیر با دیدن لیست، متعجب می گوید:

ای بابا، پس کوشَن جوونا؟ اینا که یه مشت پیر ِ از کار افتاده اند!

 

ـــــــــــــــــــــــــ

ضرب المثل به یادم اومد نوشت: دود از کنده، بلند میشه، پول از گنده! در نتیجه این مُسن تَران که در میدون ازدواج، غوغا می کنند.

مستخدمی نمونه

پیج کار نمی کنه، اتوماسیون کار نمی کنه، فَنـّا خوب خنک نمی کنه، روسا شاید عوض بشن و ....    آمـــّــآ 

تو این گیر و دار، دو تا وظیفه شناس ِ خدا خیرشون بده  از صُب علی الطلوع نشستند پشت میزشونو آی کار می کنند، آی زحمت می کشند، آی عرق می ریزند و آی کار ملتو راه میندازن.

اصنم دروغ نبود، واقـِعَندِشَم یه همچین همچیناییم ما بغل

به مـُرده که رو بدیــــ

چند وقت پیش بود که همکار هم اتاقی از ما یک عدد کاسه طلب کرد.

- سیمرغ، یه کاسه اضافی داری بدی سالاد درست کنم؟

ــ از تو کشو بردار. 

و به این ترتیب، کاسه نازنین ما، هر روز از کشو می رفت رو میز همکار و بعد از ناهار و شسته شدن، برمیگشت داخل کشو. منتهای مراتب نامش همان "کاسه تو" بود.

یک مدت که گذشت، دیگر همکار برای برداشتن کاسه، اجازه نمی گرفت و به جایش می گفت: ای بابا، این کاسـِ هه کجاست، میخوام سالاد درست کنم!

در مقابل این تغییر نام کاسه، از "کاسه تو" به "کاسـِ هه" صبورانه سکوت اختیار کردیم تا اینکه، امروز و در مقابل چشمان از حدقه بیرون زده مان، همکار گفت:

- سیمرغ! چرا کاسه مو ورداشتی؟ حالا من تو چی سالاد درست کنم!!!

 

یک همچین ملتی هستیما

 

ــــــــــــــ

تصویـر نوشـت: اون کاسه ای که تصـویـرش در بالا آمـده، جون میـده واســــــه آب دوغ خیار  فکر نکنید دیــــروز ناهارمون آب دوغ خیار بودا، نه!   به جاش اِشـکِنه داشتیم. 

جهـت تکمیــل خباثــت ما و عــذاب روحی شما،  بفرماییــد سـر سفره، در ادامــــه مطلبـــــــ

ادامه نوشته

کیک خورنگ

ریجیم میجیم نداری، پاشو بیا ادامه مطلب، کیک خورنگه!

کلیتت دم دسته؟

ادامه نوشته

مشکل دو تا شد

ما یک همکاری داریم که چند ماهی است استخدامش کرده ایم، هیأت علمی جوانی است و نامش: باقر شریفی. (در اصل یک چیزی شبیه این)

حالا هم یک جوانک دیگری را به تازگی استخدام کرده ایم که او هم هیأت علمی است و بسیار بسیار شبیه این باقر جان. (تو گویی که یک دو قلوی به هم نچسبیده)

وقتی به اتاقمان می آید و می خواهیم صدایش بزنیم (هم من هم همکار هم اتاقی) گاهی ناخواسته به او می گوییم: شریفی!

حالا مشکل اینجاست که وی نامش شریف باقری است و وقتی اشتباهی صدایش کنیم فکر می کند که نام کوچکش را گفته ایم. I don't know - New!

دیروز صبح همین همکار جدیدالاستخدام (شریف باقری) اتاقمان آمد و همکار به او گفت: آقای شریفی! که خب هم خود، هم نامبرده از خجالت سرخ شدند.

بعد از ظهر آن یکی (باقر شریفی) آمد و چون همکار خیلی رو خودش کار کرده بود و زور زد تا دیگر سوتی ندهد، با کمال اعتماد به نفس، او را "باقری" صدا زد. قهقهه

 

ــــــــــــــــــ

الان که خوب فکر می کنم نوشت: خدا رو چه دیدی، شاید با این سوتی ها، همکار هم اتاقی تا چند وقت دیگر، بادا بادا مبارک بادا شود، هورا چون هر سه شان مجردند، منتهای مراتب با کدامیکش (باقر جان یا شریف جان) را دیگر نمی دانم. دلقک

یک همچین امر خیر، دست و پا کنی هستیم ما

 

تبریک نوشت: میلاد حضرت معصومه، کریمه اهل بیت، سلام الله علیها و روز همه گلای خوشگل باغ پدر مادرا، بعله دیگه دختر دلبرا، مبارک.

یک سیمرغ خوشـــــــــــ حــــــــــــالِ خوشـــــــ به حــــــــــــال

رفته بودم یک اداره ای که همین نزدیکیهای پژی است و سیل عظیمی از همکاران مکزی، پس از انحلال، به این اداره کوچیده اند.

رفته بودم جهت دیدار همکاران قدیمی، سلام و سرسلامتی و ایضاً خداحافظی و طلب حلالیت حج،

وقتی برگشتم، کلی خوش به حالم شد، چرا؟؟

خب در ادامه مطلب ببینید چرایش را

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

احوالات نوشت: الآنا ما یک عدد سیمرغ خوشـــ حــــــآلِ خوشـــــــــا بر احـــوالِ خــــــر ذوقیـــــــمـ

 

دریافتی ها همچنان ادامه دارد، در ادامه مطلبــــــ

ادامه نوشته

بهش کادو دادیم، حالا غیبتشو بکنیم

از آنجاییکه اسلام عزیز، دست و پا و ایضاً دهانمان را بسته، از بردن نامش معذوریم. با این توضیح بفرمایید ادامه مطلب. راحت باشید، کلید لازم ندارد.

ادامه نوشته

دلنوشته امروز

دوستانی که اختیار دل و روده شان را دارند و گلاب به روتان نمی شوند، یک نگاهی، بی کلید، به ادامه مطلب بیندازند. ثواب دارد؟؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

واسه اونایی که اینجا موندن

نشون به اون نشون، یه ساعته ماست و خیار درست کرده، سفره پهن کرده و دست شسته با یه دلِ به قار و قور نشسته، منتظریم تا این همهمه جان بیاید و ناهار را بیاورد. منتظر

آخر سر زنگیدیم بهش که گوشی اش برایمان خواند:

دل تنهاتو به دست گله نسپار....

خب حالا ما نشسته ایم اینجا و در حالیکه روده جان کوچک، با بزرگترش در حال بخور بخور است، دلمان را به دست هیچ گلایه ای نمی سپاریمــــــــ

 

 

-- چرا دیر اومدی؟

--- مُردیم از گشنگی!

---- مگه ما زینب ستم کشیم هرکی ناهار نداره، سرما خراب میشه؟

ادامه نوشته

تسلیت نوشت

به دوست عزیزمون حسین جان که در غم پرکشیدن مادربزرگ گرامیش، سیاهپوش و عزادار شده، تسلیت می گم و بقای عمر این عزیز و خانواده محترمشونو از درگاه الهی خواستارم.

شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) هم بر همگیتون تسلیت باد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن: امروز به همه دوستان سر زدم اما نمی دونم چرا وب بعضیها مثل: مریم، تپلی، لیمو و عروس مار باز نمی شد. بلاگفا گمونم مشکل داشت.

فرهنگ واژگان 30A30 ِ سی مرغی ---- قسمت دوم

...ادامه از قبل

۱۰- وظارط لونه فرد هنگ و اشکال اسلامی

افراد هنگ می کنند از برخی مجوزها و ایضاً توقیفها (تو کدوم قیفها؟؟) و اشاکلی که به اسلام وارد می کنند

۱۱- وظارت لونه سـَنـَت، لَج آرت و ما ندادن 

صنعتشو مارو سَنَنَه، اما تجارتش بدجور لجتو در میاره، معدناشم که به ما نمی دن!

۱۲- وظارت لونه نـَ بابا موش بخورتت که هم تِل می دی هم نِت و هم نامه به من زنگ بزن 

اینجا صابخونه است، به احترامش جلوس!! فرمایید.

۱۳- وظارت لونه ور نه زش یه جو نون  

جوون بودی چه آرزویی داشتی؟

۱۴- وظارت لونه عمو بره خارجه 753019_jumpearth.gif   

حتماً بره فقط سوغاتی ما فراموش نشه!

۱۵- وظارت لونه دِ فکتو میارم پایین، پشت بومِ ما پهباد هواکنی، با چشم مسلح می بینیم 

لطفن زمان سربازی و دو برابر کنید دخترا بیشتر نفس راحت بکشن، واللا

۱۶- وظارت لونه نیمـرو  idea

جهت صرفه جویی، نصف روش خاموشه!

۱۷- وظارت لونه جهاز کشت و برگی شکلک های ِ هلنشکلک های ِ هلن شکلک های ِ هلن

بدون شرح!

۹- وظارت لونه دادا کره گی!    

شرح، طبق یک حکایت در ادامه مطلبـ

 

تمام شد.

ادامه نوشته

اندر اخبارات سیستمی

بالاخره امروز سیستم جدیدمان را آوردند. در حالیکه قبلی هنوز ورِ دلمان لمیده بود.

یک نگاهی به سرتاپایش انداختیم و زیر لب غرو لندی کردیم. منتظر همان موقع همکار هم اتاقی هم از راه رسید و پرسید: اِ بلاخره آوردنش؟!

- اوهوم، ولی من اصن ازش خوشم نمیاد. زبان

-- چرا؟ با قبلیت خیلی فرق داره؟

یه نگاهی به دو کِـیس قبلی و جدید انداختم و در همان لحظه اول فهمیدم که هیچ فرقی با هم ندارند!!

- نه! فرقی ندارن ولی من از این یکی خوشم نمیاد! قهر

 ــــــــــــــ

لو نوشت: خواستیم هم خبر نزول اجلال سیستم جدید را داده باشیم و هم خودمان را لو دهیم که وقتی پای ز-ب وسط می آید، چقدر بی منطق و لجباز و بدجنس می شویم. شیطان

دفاع از خود نوشت: ولی خداییش خیلی بده، آخه مجبوری کل فایلهاتو بریزی اینور، تنظیماتشو دوباره طبق دلخواهت برگردونی، تازه کل فیوریتهام پاک شده و مثلاً واسه همین چارتا شکلک معمولی، دوباره باید کلی سرچ و آوارگی بکشم. کلافه

سپاس نوشت: همینجا، از همکاران خوب روابط عمومی که درست سر بزنگاه، داشتند از جلوی در اتاق ما رد می شدند و ما خـِفتشان کردیم  و در باز و بسته کردن پیچها و پورتها و بیلبیلکها کمکمان کردند، یک عالمه سپاسگزاری می نماییم. rose

به سر کچلمان قسم، آخرین نوشت: تو کل پژی این جُک پخش شده که: آی تی ها بلد نیستند عیب سیستمو رفع کنند، کُلشو عوض می کنند، مدیونید فکر کنید ما در ساختن و پخش این جُک نقشی داشتیم.

فرهنگ واژگان 30A30 ِ سی مرغی ---- قسمت اول

پس از مدت زمان مدیدی اندیشیدن در جایگاه های نازنین  و غیر نازنین  بالاخره اسامی جدید برای کابینتهای اداری تعیین کرده و به شرح زیر یا ذیل اعلام می داریم تا در مملکت قافستان از آنها استفاده شود، برخی توضیحات لازم هم به رنگ آبی در زیر یا ذیل همانها آمده است:

وظاراط مملکت قافستان

۱- اول از همه خودزنی می کنیم: وظارط لونه علوف، ته قیفات و فَرارَری

علافهای پیش و پس ِ کونـکور، دانشگاههای که ورود و خروج به آنها را به قیف سر و ته شده نسبت داده اند و اشاره کنایه آمیز به فرار ساندویچهای مغز

۲- وظارت لونه نفطش

نفطش مال هر کی باشه، نکبطش مال ماست واللا

۳- وظارت لونه آلام پُزشکی و هدفات روانی  

درد مریضا، پُز پزشکا و هزینه هایی که در نهایت روانی ات خواهد کرد

۴- وظارت لونه اقتساط  

آنچه از اوجب واجبات است، پرداخت اقساط است منتهای مراتب بعد کسر مالیات

۵- وظارت لونه ای تی لا عات و اما نیت کش وَر

سلام علیکوم، ما غلط کنیم چیزی به شما بگیم (آیکون دست به مقنعه بردن و کشیدن جلو)

۶- وظارت لونه کیفش ببر http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik2/rally.gif

کل کشور دستشه، میخوای کیفشو نبره، واللا

۷- وظارت لونه بی کاران و عموم اجتبایی  http://www.en.kolobok.us/smiles/standart/dirol.gif 

اولی که مشخصه دومی هم میشه اون برگزیده های خاص یا از ما بهترون

۸- وظارت لونه راه به راه مُسَکن تر از بربری  792319_smileytent1.gif

دوتا نقل قول هست، اولیش میگه: میخواستیم واستون دارو و مُسکن و دوای بـِریـِـری (یه نوع بیماری) بخریم اما به جاش پولشو دادیم راه ساختیم.

نقل دومم میگه: یه دونه بربری بگیر، سوار قطار شو (اتوبوس امن نیست، هواپیمام گرونه) برگرد شهر خودت، چون اینجا از مساکن بی مهر خبری نیست.

۹- وظارت لونه آمو زکی! پررو می پروری Reading a Book

با نگاهی به گذشته و در اینکه پدران ما چی آموختند و ما چه کمتر آموختیم و بچه های این روزگار هیچ نمی آموزند الا پرروگری، خودتون جریان دستتون میاد.

 

انشاءالله ادامه دارد... 

عروسی ز - ب

به نام پیونده دهنده قلفها

خانه ای ساخته ایم

از سنگ و کلوخ

سایه بانش چادر مادر او

دیوارش از این مُشَما گلدارا

فرشی نداریم روی زمین خالی

و در این بزم تو را می خوانیم

که بیایی به ادامه، نترس سوکس نداره

با کلیدی که برای متنهاست

ادامه نوشته

پرواز تا آخر قصه های قدیمی

هیچگاه از دیدن ساختمانها، برجها و آسمان خراشهای امروزی، دهان به حیرت و چشم به حسرت و لرزه به دل نشده ام.

برعکس، هرگاه خانه ای قدیمی یا سردر محقر یک بازارچه و یا حتی دیوار کاهگلی یک کوچه باغ روستایی را می بینم، علاوه بر دل لرزه های آمیخته با شادی و غمی مبهم، روحم تا واکاوی قصه هایی که بر این عمارت کهن رفته، به پرواز در می آید.

اینجا (کافه تهرون) یکی از پاتوق های وبگردیهای سیمرغ است که عاشقانه دوستش دارم و آرزویم یک روز سفر کردن با کوچه کوچه دنبال تاریخ گشتن آن در پایتخت است.

 

 

برای اینکه روحتون تازه بشه، ادامه مطلبو دق الباب فرماییدــــ

 با ابراز شرمندگی بسیار از ناتوانی در ذکر منابع، عکسها با جستجو، از این ور و آن ور کش رفته شده اند.

ادامه نوشته

هانی زاده

خانواده خوشبخت هانی، قبل از تعطیلات تار و مار شدند. خودش و سه چهارتا از بچه هاش، رفتند مهمونی، خونه برخی همکاران، موند یکی دوتا، که اونا هم به اون یکی همنوعاشون در حیاط خشک و بی آب و علف پیوستند و طعم آزادی!! همراه با فقر، رفت زیر دندوناشون.

حالا از اون هفت هشت هانی زاده اشرافی، فقط یه دونه برگشته، دل ما که خیلی تنگشون بود، شما رو نمی دونم.

بیاین ببینیــد

ادامه نوشته

کادو روز کارمند

بیاین بهتون بگم روز کارمند چی کادو گرفتم!

 

رمز اول لازمه لطفاً، پاستوریزه ها نیان، بی ادبیاتی قاطیشه!

ادامه نوشته

هیشکی تبریک نوشت پست قبلو نگرفتا

نیم دقیقه پیش، اتاق ما:

 

من رو به همکار هم اتاقی: روزت مبارک!

همکار: اِ مگه امروز روز زنه؟

من: مگه تو زنی؟

ـــ  زن از نظر جنسیت مونث، آره!

بعد شروع می کنه به ورق زدن تقویم رومیزیش

ـــ  ایــــــــم    امروز چهارمه، چیــزی نیست که؟          نه هسـت!     روز کارمنده! بغل

وقتی این دوتا فیلسوف میشن

با کلید اول به دست، بفرمایید سر کلاس درس فلسفه

مطالب خارج از چارچوب ادبی جات است، هر کی خواست بیاد، قدمش سر چشم 

 

تبریک نوشت: روزمون مبارک

ادامه نوشته

حقیقت

به مزه یک فنجون نیمه پر قهوه ترک

بی شیر و شکری حتی

اما لبخند بزن

لبخند شغل توئه دلقلک!

ادامه نوشته

یه ماه میشد دو ماه، کل مستخدمی یادمون می رفت

عاقا ما یا خیلی بی جنبه ایم، یا کلنه پیر شدیم رفتیم پی کارمون.

از صبح تا حالا، هر کاری میخوایم انجام بدیم، سه ساعت باید قبلش فکر کنیم، کل روال کار اداری و مهارتهامون پریده! (سگ مذهب موادش قاطی داشته )

دیگه باورمون شد، تجاربی که این همه سال کسب کردیم و کُلّیـَم بهش می بالیم، همش حباب و باد هواست، با یه ماه تعطیلی، می ترکه، خدا به خیر کنه یه ماه مرخصی بعدیو، واللا

 

نیایش نوشت: خداوندا من هنوز جوونم، کلی آرزو دارم، اصلاً گور بابای آرزوهام، این چند سال باقیمانده مستخدمیو بگو چه جوری میخوام با حواس پرت و کارای غلط غلوط بگذرونم، ما را از شر هر آنچه ذی شر، حفظ فرما.

کلیت کرده بود

مملکته ما داریم

یارو مجریه، برگشته به شرکت کننده مسابقه میگه: در این بخش، از اطلاعات سه جلدی!!! شما سوال میشه، ملتفت که هستید.

عاقا مارو میگی، شاخامون زد بیرون، آخه یه آدم مگه چقدر میتونه اطلاعات داشته باشه، اونم سه جلد! که بعد آقای مجری اضافه کردند: اطلاعات سه جلدی مختص به خودتون!!

بازم شاخهای نورسته بر روی کله مبارک، بیشتر قد کشید. یعنی چه آدم مهمیه که سه جلد اطلاعات شخصی داره؟! که جناب مجری تعجب ما را تکمیل نمودند که: تازه از خودت که نمی پرسیم، خانومت باید سوالات مربوط به اطلاعات سه جلدی شما رو جواب بدند.

بعدش هم در جلوی دیدگان از حدقه بیرون زده سیمرغیمان! خانومه رفته پای تخته و روی یک تصویر بزرگ از صفحه اول شناسنامه خام، (اینجا بود که تازه دوزاریمون افتاد منظور مجری موترم سجل بوده نه سه جلد ) کل اطلاعات مربوط به شناسنامه شووره رو، حتی تاریخ تولد قمری، شماره شناسنامه ننه شوور و تاریخ تنظیم سند و اسم و امضای مأمور ثبت احوالو  عیننه و در کسری از سیم ثانیه نوشت، بدون غلط غلوط و مِن مِن

آخرشم مجریه بهش میگه: اگه میشه عکسشم اونجا نقاشی کن که خب خانومه پاچه خواری همسرانه شو با کشیدن یه شکل گل که یعنی شوورم خیلی گله  تکمیل کرد! مجری موترمم یه تراول ۵۰ هزار اشلوقی، خرج این همه سوات و حضور ذهن و خوش ذوقی خانومه تقدیم آقای شوور کرد!

اون وخ تو بخش ضرب المثل، برگشته میگه: اطلاعات ضرب المثلیم ضعیفه و عملاً هیچ چیو جواب نداد! خو مخش پر شده بود از گچ!! ببخشید اطلاعات سه جلدی آمیز فرمون، ضعیفه شوور ذلیل

ــــــــــــــــــــــــ

دقت نوشت: تازگیا بدجور گیر میدی به سیما جونا، دقت کردی سیمرغ؟

زیر درخت بید...

اینکه زیر درخت بید، چیکار می کردیم، در ادامه مطلب

با رمز دوم لطفاً

 

ــــــــــــــــــ

بعداً نوشت: یک دوستی برامون مطلع شعری از حافظ رو نوشتند که خیلی به حال و هوای این پست و امروز ما میخوره، هم آب داره، هم بید و هم اشاره شده به دلبران شیرین من (سکسکه و همهمه) و هم ساقی عزیز، تازه اون پست معروفِ سپندی گو بر آتش نِه ما هم توش آمده:

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش
الا ای دولتی طالع که قدر وقت می‌دانی گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باریست سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش
عروس طبع را زیور ز فکر بکر می‌بندم بود کز دست ایامم به دست افتد نگاری خوش
شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش
می‌ای در کاسه چشم است ساقی را بنامیزد که مستی می‌کند با عقل و می‌بخشد خماری خوش
به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه که شنگولان خوش باشت بیاموزند کاری خوش

ادامه نوشته

بازم ترنم و تبسم

ترنم و خواهر توچولوش تبسمو که یادتون هست، امروز مامانشون اومده اتاق ما به رسم دید و بازدید بعد از عیـــد تعطیلات  و ازشون خاطره هایی که در ادامه مطلب اومده رو تعریف می کرد.

 

ترنم و تبسم، یکسال پیش

ادامه نوشته