سوتی های سکسکه با حاجی
حاجی در اتاق را می زند و وارد می شود.
حاجی: پس کو خانوم... (همکار هم اتاقی)
سیمرغ: نیست، نیومده.
حاجی: اومدنو که اومده، صبح سایه شو دیدم.
سیمرغ: حاجی به جان خودم زنگ زده گفته نمیاد، معلوم نیست سایه شو دیدی یا روحشو ![]()
حاجی: حالا واسه چی نمیاد. خوابش میومده؟ شاید نشسته تا نصف شب والیبال می دیده.
سیمرغ: مگه دیشب مسابقه بود؟ کجا با کجا؟ (از عالم و آدم بیخبر ماییم
)
سکسکه: آره، ایران با آآآ ؟؟؟ ایران با باکو یا کوبا! ![]()
![]()
حاجی: من دارم میرم بیرون، شیرینی فروشی. کلمپِ پلمپِ چیه از اونا بخرم.
سیمرغ: پلمبیر دیگه! ![]()
سیمرغ و سکسکه: ![]()
سیمرغ: حاجی میشه صب به صب یه سلام اینجا بکنی ![]()
حاجی: چشم ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۸:۷ ق.ظ توسط سیمرغ کوه قاف
|
بسم الله و آمنت بالله و توکلت علی الله و ماشاءالله و لا حول و لا قوه الا بالله