یک روز تعطیل، یک باغ زیبا، یک مادر کدبانو و مهربان  یک اجاق پر آتش و بادمجانی بسیار

یک سیمرغی که به مادر کمک می کند

چهره سیمرغ و مادر به دلیل نداشتن حجاب درج نشده است.

 

همه اینها تبدیل می شود به غذایی به نام: میرزاقاسمی

مادر برای ایتام پژی (قمه داران)  هم ظرفی را پر می کند و می شود ناهار امروز ما

قمه داران! حمله!

ماست و خیار را حال می کنید  سیمرغ درستیده و سکسکه بسکه گشنشه، امان نمی دهد عکسش را بگیریم. آن قاشقی که دارد پر می شود قاشق سکسکه است.