یکی از دوستان ما کاندیدای شورای شهر شده. خبر نداشتیم.

چند روز پیش، در خیابان راه می رفتیم. از قضا چند نفر از آنهایی که در خیابان بودند، اعم از مرد و زن، به دلایلی !!! بدجور در نخ ما فرو رفته بودند. ما هم به سان همیشه و اندکی بیشتر از همیشه (به دلیل زیر ذره بین خلایق یاد شده بودن) محکم و استوار و با صورتی جدی و اندکی مغرور، قدم بر می داشتیم که ناگهان بر روی یکی از دیوارها، پوستر بزرگی از دوست کاندید شده مان را دیدیدم.

ایشان در عکس لبخند می زند و چون کلاً آدمی با روحیه شوخ طبع و طنز گویی است، نا خودآگاه و به سان کسی که آشنایی را ملاقات کرده، گل از گلمان شکفت و به عکس ایشان لبخند پک و پهنی تحویل دادیم.

از شما چه پنهان، سین سلام را هم گفتیم اما بقیه اش را فرو خوردیم.

ملتی که در اطرافمان بودند، چهره هاشان تغییر کرد. برخی اینگونه  برخی اینجوری  و عده کثیری هم این شکلی شدند

 

خدا نگهدارد آن سیمرغی را که با ضایع کردن خود، باعث خنده جماعتی می شود.

 

عکس آن دوست مذکور که البته در پوسترش بیشتر می خندید اگه شناختینش بهش رأی بدید